.
hed
 آلبرت بندورا یادگیری را چگونه می بیند؟
 

 
آلبرت بندورا را که اکثر افراد نام او را همراه با مفاهیمی چون یادگیری مشاهده ای و یا یادگیری اجتماعی به خاطر می آورند یکی از تاثیرگذارترین روانشناسان معاصر است. او بر خلاف اسکینر که یادگیری را اغلب به عنوان فرآیند تدریجی در نظر می گرفت و اعتقاد داشت که موجود زنده باید عمل کند تا یاد گیرد، معتقد بود افراد در موقعیت های اجتماعی، اغلب تنها از طریق مشاهده رفتار دیگران، فرآیند یادگیری را طی می کنند.
همچنین اختلاف دیگری که بندورا و اسکینر در نظریه یادگیری با یکدیگر دارند این است که بندورا اعتقاد دارد که نظریه یادگیری باید متغیرهای شناختی درونی را نیز در برگیرد، در حالی که تاکید بر متغیر های شناختی در نظریه اسکینر به چشم نمی خورد.
از نظر بندورا مشاهده، پیامدهای احتمالی رفتارهای تازه را به ما می آموزد و این فرصت را به ما می دهد تا متوجه شویم هنگامی که دیگران کار خاصی را انجام می دهند چه اتفاقی برایشان رخ می دهد. او این فرآیند را تقویت جانشینی نامید. تقویت جانشینی نیز فرآیندی شناختی است که به طور خلاصه به این معنا است که ما بدون اینکه خودمان مستقیما عملی انجام دهیم، انتظارات خود را در مورد پیامدهای رفتارمان تنظیم می کنیم.
بندورا معتقد است که ما در فرآیند یادگیری از انواع مختلفی از الگوها (نه تنها الگوهای زنده، بلکه از الگوهای نمادین مانند الگوهای تلویزیونی و کتاب ها) می آموزیم. شکل دیگری از الگوهای نمادین، آموزش کلامی است. مانند وقتی که یک مربی، اعمالی را که در رانندگی لازم است برای ما توصیف می کند. اگر ما می خواستیم رانندگی را فقط از طریق پیامدهای رفتارمان یاد بگیریم، تعداد کمی از ما در این فرآیند زنده می ماند!

 
 

چهار خرده فرآیند یادگیری مشاهده ای:
 
1)فرآیندهای توجه: ما نمی توانیم از یک الگو تقلید کنیم مگر اینکه به الگو توجه کنیم.
2)فرآیندهای به یادسپاری: چون ما اغلب پس از سپری شدن مدت زمانی از مشاهده الگوها از آنها تقلید می کنیم باید روش هایی را برای به خاطر سپاری آنها به شکل نمادین داشته باشیم. کودکان زیر پنج سال یا در همین دوره سنی هنوز عادت نکرده اند تا با کلمات فکر کنند و در نتیجه به مقدار زیادی به تصاویر بینایی متکی هستند. این امر توانایی تقلید را در آنها محدود می سازد.
3)فرآیند بازتولید حرکتی: برای اینکه رفتار به طور صحیح باز تولید شود شخص باید مهارت های حرکتی ضروری را داشته باشد. مثلا یک پسر بچه ممکن است پدر خود را تماشا کند که از یک ارّه استفاده می کند، اما درمی یابد که نمی تواند از او تقلید کند، زیرا نیروی جسمانی و چالاکی لازم را ندارد.
4)فرآیندهای انگیزشی و تقویتی: بندورا مانند نظریه پردازان یادگیری شناختی، بین اکتساب و عملکرد پاسخ های جدید، تمایز قائل می شود. شخص می تواند یک الگو را مشاهده کند و بدین طریق دانش جدیدی را به دست آورد، اما ممکن است این پاسخ ها را انجام دهد یا ندهد. عملکردها به وسیله متغیرهای تقویتی و انگیزشی کنترل می شوند. در واقع اگر احتمال دریافت پاداش وجود داشته باشد، از دیگری تقلید خواهیم کرد.
 
تهیه و تنظیم: هلیا زرشناس



لینک مطالب مرتبط :
 
 
نظرات بينندگان
غیر قابل انتشار : 0
در انتظار بررسی: 0
انتشار یافته : 2
اعظم نظری
|
1399/05/28 - 10:00
0
0
احسنت بر شما خانم زرشناس فهیم که اینگونه وقت ارزشمندتون رو صرف گرداوری این مطلب بسیار ارزنده کردین. بردوام باشید
پاسخ ها
کیهان
|
1399/05/28 - 19:34
سلام دوست گرامی
ممنون از بازخورد خوبتون.
 موفق باشید:) 

گروه آموزشی کیهان
ارشد و دکتری روانشناسی و مشاوره
همین حالا با ما در ارتباط باشید:
Image result for whatsapp

نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
.